تبلیغات
من یک آریاییم - ترجمه کتیبه بیستون ستون دوم


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :امید رضایی
تاریخ:دوشنبه 29 خرداد 1391-12:32 ب.ظ

ترجمه کتیبه بیستون ستون دوم



بند1- پس نادینتوبل با عده کمی سوار فرار کرده و به بابل رفت پس از آن من به بابل رفتم. به خواست اهورامزدا بابل را گرفتم و نادینتوبل را نیز گرفتم و اورا در بابل کشتم.

بند2- تا من در بابل بودم این کشور ها از من برگشتند : پارس- ماد- آشور- مصر- خوزیان- پارت- مرو- ث ت گوش(پنجاب)- سکستان(سکائیه)

بند3- مردی به نام مرتیه پسر چین چخری در شهری در پارس به نام کوگنکا ساکن بود او در خوزیان برخاست و به مردم گفت من ایمانیش شاه خوزیان هستم.

بند4- من به طرف خوزیان رفتم مردم از ترس من مرتیه را که سرکرده آن ها بود گرفتند و او را بکشتند.

بند5- مردی مادی به نام فرورتی در کشور ماد برخاست وبه مردم گفت من خشتریت هستم از دودمان هوخشتر. پس لشکر ماد که در کاخ بود بر من شوریدند وبه فرورتی گرویدند و او در ماد شاه شد.

بند6- سپاهیان پارسی ومادی که با من بودند کم بود من سپاهیان را فرستادم و فرماندهی آن را به وویدرنه نامی از پارس سپردم و دستور دادم که فرورتی وسپاه ماد را درهم شکنند در شهر مارو جنگ درگرفت،آن شخص که سرکرده مادی ها بود درآن وقت حاضر بود اهورامزدا مرا یاری کرد وبه فضل اهورامزدا سربازان من سربازان یاغی ماد را شکست دادند واین جنگ در روز بیست وهفتم از ماه انامک بود.پس لشکریان من در محلی به نام کمپدا ماندند تا من به ماد رسیدم.

بند7-فردی ارمنی به نام دادرشی از زیردستان خود را به ارمنستان فرستادم وچنین گفتم برو وسپاه یاغی را که ازمن جداشده را نابودکن. پس دادرشی   رفت و باسپاه یاغیان جنگ کرد درمحلی به نام زوزاهیا اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاهیان من سپاهیان یاغی را شکست سختی داد و در ماه ثورواهه روز هشتم بود که این پیکار درگیر شد.

بند8-باردیگر یاغیان جمع شدند وبا دادرشی پیکار کردند در دژی تیگرا در ارمنستان نبرد درگرفت. اهورامزدا مرا یاری کرد و بخواست اهورامزدا سپاهیان من کاملا بر سپاهیان یاغی پیروز شد در هیجدهم ماه ثورواهه این جنگ در گرفت.

بند9-بارسوم یاغیان جمع شدند. در قلعه ای به نام اویاما در ارمنستان درآنجا نبرد در گرفت اهورامزدا مرا یاری کرد بخواست اهورامزدا قشون من سپاهیان یاغی را سخت شکست داد. این پیکار این پیکار در روز نهم ماه تائی گارثی واقع گردید.پس دادرشی بماند تا من به ماد رسیدم.

بند10-پس ازآن ومیس نام پارسی که از اتباع من است به ارمنستان فرستادم وچنین گفتم برو سپاهیان از من برگشته را در هم شکن، پس ومیس حرکت کرد هنگامی که به ارمنستان رسید شورشیان جمع شدند و خواستند با او جنگ کنند،درایزلا که محلی است درآشور جنگ درگرفت اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزداسپاه من سپاه شورشیان را شکست داد روز پانزدهم از ماه انامک این جنگ اتفاق افتاد.

بند11- شورشیان بار دیگر گرد آمدند و خواستند با ومیس جنگ کنند. ائوتیار محلی است در ارمنستان درآنجا جنگ درگیر شد اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاهیان من از سپاهیان شورشی بسیار کشت در روز 21 ثورواهه این جنگ واقع شد سپس ومیس در ارمنستان ماند تا من به ماد وارد شدم.

بند12-پس ازآن من از بابل درآمدم و به سوی ماد شدم وچون به ماد رسیدم درکوندورو که شهری است درماد فرورتی خود را شاه ماد می خواند با سپاهیان خود به سوی من می آمد تا جنگ کند. جنگ کردیم اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاهیان فرورتی را شکست سختی داده  روز 25 ازماه ادوکانی این جنگ واقع شد.

بند13- پس ازآن فرورتی با سپاهیان خود به طرف ری که در ماد واقع است گریخت پس من سپاهی به تعقیب او روانه کردم فرورتی دستگیر شد و او را به نزد من آوردند. من گوش، بینی و زبان او را بریدم و یک چشم او را کندم و او را در دربار خود بند کردم مردم او را دیدند بعد او را در هگمتانه دار زدم و برجسته ترین همدستان او را نیز دردژی زندانی کردم درون دژ پوست آنها را کندم وپر از کاه کردم وآویزان کردم.

بند14-مردی ساگارتی به نام چیترتخم به من یاغی شد و به مردم گفت من شاه ساگارت از دودمان هوخشتر هستم. من سپاهیانی از ماد وپارس به سوی او فرستادم وتخمسپاد مادی که از اتباع من است فرمانده آن کردم و به آنها گفتم پیش روید و شورشیان را که خود را که خود را از نمی دانستند درهم شکنید پس از آن تخمسپاد با سپاه رفت و با چیتر تخم جنگید. اهورامزدا مرا یاری کرد و بخواست اهورامزدا سپاه من بر سپاه یاغی پیروز شد و    چیترتخم را اسیر کرده وپیش من آوردند من گوش ها وبینی اورا بریدم و یک چشم او را درآوردم و دم در کاخ خود زنجیر کردم تا همه مردم او را ببینند سپس در اربیل اورا دار زدم.

بند15- این است آنچه در ماد کردم.

بند16-پارت وگرگان(هیرکانیا)بر من شوریدند وبه طرف فروتیش رفنتد، ویشتاسب پدر من در پارت بود مردم از دور او پراکنده شدند و بر او شوریدند پس ویشتاسب با سپاهی که به او وفادار بودند بیرون رفت ودر ویش پااوزات یکی از شهرهای پارت  با آنان جنگ کرد اهورامزدا مرا یاری کرد بخواست اهورامزدا ویشتاسب شورشیان را شکست داد وبسیاری از آنها رابکشت،روز بیست ودوم ماه ویخن این جنگ روی داد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر