تبلیغات
من یک آریاییم - ترجمه کتیبه بیستون ستون اول


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :امید رضایی
تاریخ:دوشنبه 29 خرداد 1391-11:28 ق.ظ

ترجمه کتیبه بیستون ستون اول



 بند1-من هستم داریوش-شاه بزرگ ،شاه شاهان،شاه پارس،شاه بسیاری از کشورها- پسر ویشتاسب،نوه آرشام هخامنشی.

بند2-پدر من ویشتاسب است پدر ویشتاسب آرشام پدر آرشام آریامن پدر آریامن چئیش پیش پدر چئیش پیش هخامنش .

بند3-بدین جهت هخامنشی نامیده می شویم که از دیرگاهان سرشناسیم و از دیر گاهان نسل ما نسل شاهی بود.

بند4-هشت تن از خاندان من پیش از من شاه بودند و من نهمین از آنها هستم،نه تن پشت اندرپشت شاهیم.

بند5-به یاری اهورا مزدا من شاهم، اهورامزدا این شاهی را به من داده است .

بند6-این است کشور هایی که در فرمان من هستند و من به یاری اهورامزدا بر آنها شاهم:پارس، ماد، عیلام،بابل، آشورر،عرب،مصر،سرزمین هایی که در دریا هستند(جزایر)، سپردا(لیدی)،یونیه ( یونانی های ساکن آسیای صغیر)، ارمنستان،کاپادو کیه،پرثو،زرنگا،هری، خوارزم،باختر،سوغدا،گندار (کابل)،ساکاها،ث ت گوش(پنجاب)، رخج، مکیا، جمعا23 کشور.

بند7-این کشورها به فرمان من درآمدند وبه یاری خدا بندگان من شدند و به من باج می دادند. آنچه از من به آنها گفته می شد، چه شب و چه روز همان کرده می شد.

بند 8-در این کشور هر کسی را که درست کردار بود نواختم و آن که بد کردار بود سخت مورد بازخواست قرار دادم. به یاری اهورامزدا این کشورها قانون مرا احترام گذاشتند آن چه به آنها از من گفته شد همان کرده شد.

بند9- اهورامزدا این پادشاهی را به من داد اهورامزدا مرا یاری کرد تا این شاهی را به دست آورم به یاری خدا این شاهی را دارم.

بند 10- این است آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم کمبوجیه نامی پسر کوروش، از دودمان ما که اینجا شاه بود،کمبوجیه را برادری بود به نام بردیا از یک پدر ویک مادر با کمبوجیه، پس کمبوجیه او را کشت وهنگامی که کمبوجیه او را کشت مردم نمی دانستند که بردیا کشته شده پس کمبوجیه به مصر رفت . هنگامی که کمبوجیه به مصر رفت پس از آن مردم از او برگشتند و دروغ هم در پارس و هم در ماد و هم سایر کشورها بسیار شد.

بند11-پس از آن مردی مغ به نام گئومات از پی شی اووادا برخاست کوهی هست ارکادری نام از آنجادر ماه ویخن روز چهاردهم برخاست،مردم را فریب داد که من بردیا پسر کوروش و برادر کمبوجیه هستم، پس مردم همه به کمبوجیه بشوریدند هم پارس و هم ماد وهم سایر کشورها به سوی او شدند او شهریاری را بگرفت در ماه گرم پد روز نهم تخت را بگرفت پس از آن کمبوجیه به دست خود مرد.

بند12- این شهریاری که گئومات مغ از کمبوجیه گرفت هم پارس وهم ماد هم سایر کشورها را به خود گرفت و به خود اختصاص داد و او شاه شد.

بند13- کسی از پارس و ماد و یا از تخمه ما پیدا نشد که این شهریاری را از گئومات مغ بازستاند مردم زیاد از او می ترسیدند،زیرا مردمی که بردیا را می شناختند می کشت،از این جهت می کشت که کس نداند او بردیا پسر کوروش نیست. کسی یارا نداشت چیزی درباره گئومات مغ بگوید تا من آمدم پس از آن از اهورامزدا یاری خواستم او مرا یاری کرد در ماه به گیادی  روز دهم با چند مرد که دستیاران من بودند گئومات مغ را کشتیم در نیسایه در ماد، قلعه ایست به نام سیکی اوا تیش آنجا من  او را کشتم و شهریاری را باز ستاندم . به یاری اهورا مزدا من شاه شدم، اهورامزدا شاهی را به من داد.

.بند14-شهریاری را که از دودمان ما خارج شده بود، استوار کردم آن را به جائی که پیش از از این بود دوباره بر بنیادش نهادم پرستشگاه هایی که گئومات مغ ویران کرده بود ساختم چراگاه ها و رمه ها را که گئومات مغ از مردم گرفته بود به آنها باز گرداندم، من مردم پارس و ماد و سایر کشورها رابه حال سابق بر گرداندم آنچه گرفته بود به حال پیش برگشت به یاری اهورا مزدا این کار را کردم آن قدر کوشیدم تا خانواده شاهی خود را به مقامی که پیش داشت رساندم.

بند15- این است آنچه من کردم پس از شاه شدم.

بند16-چون گئومات مغ را کشتم آثری نا نامی پسر اپادرمر از خوزیان برخاست و به مردم گفت من شاه خوزیان هستم پس مردم به من شوریدند وبه طرف آثری نا گرویدند و او شاه خوزیان شد ونیز مردی بابلی نادینتوبل پسر آئی نئیرا از بابل برخاست و مردم را فریب داد که من  نبوکدرز پسر نبونید هستم پس مردم بابل همه به سوی او شدند و او شهریاری بابل گرفت.

بند17- پس من سپاه به خوزیان فرستادم ،آثری نا به سوی من بسته آورده شد و من او را کشتم.

بند18-پس من به بابل رفتم به سوی نادینتوبل که خود را نبوکدرز میخواند،سپاه او دجله را در دست داشت او آنجا ایستاد و قابل عبور با کشتی بود پس من سپاه خود را بر مشک ها قرار دادم و پاره ای را بر شتر و عده ای را بر روی اسب سوار کردم اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا از رود دجله گذشتم و از سپاهیان نادینتوبل بسیار کشتم و این جنگ در روز 26 ماه اثریادی بود.

بند19-پس من به بابل شدم هنوز به بابل نرسیده بودم  از شهری به نام زازانه در کنار فرات نادینتوبل با سپاه خود به سوی من آمد پس جنگ کردیم اهرامزدا مرا یاری کرد به خواست اهورامزدا از سپاهیان او بسیار کشتم و بسیاری در آب رانده شدند و در آب غرق گشتند این جنگ را در روز دوم از ماه انامک کردم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


What causes pain in the Achilles tendon?
شنبه 11 شهریور 1396 04:55 ب.ظ
Usually I don't read article on blogs, however I wish to say that this write-up
very pressured me to take a look at and do so! Your writing taste has been amazed me.
Thanks, very nice post.
ناهید
دوشنبه 28 بهمن 1392 11:50 ب.ظ
بسیار زیبا بود
دانشجوی مدیریت صنعتی
دوشنبه 29 خرداد 1391 12:38 ب.ظ
با سلام
دوست عزیز وبلاگ خوبی دارید و مطالبتون هم بسیار زیبا بود
در صورت تمایل به لینک شدن در یک سایت دانشگاهی ما رو با نام دانشگاه پیام نور خسروشهر لینک کنید و به ما خبر بدید.
بازدید از سایت ما ضرری نداره www.pnubasij.ir
لازم به ذکر است : کانون فریاد دانشجویی به علت نداشتن سایت مستقل نیاز به حمایت شما دارد
شرکت در تریبون آزاد فریاد از لینک زیر:
http://www.pnubasij.ir/index.php?viewpost=r303e0p228b
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر