تبلیغات
من یک آریاییم - کمبوجیه:


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :امید رضایی
تاریخ:یکشنبه 5 تیر 1390-07:56 ب.ظ

کمبوجیه:

نام این شاه در کتیبه های بیستون کمبوجیه ودر نسخ بابلی کمبوزیه و در اسناد مصری کنبوت آمده است. وی فرزند کوروش کبیر بود وبه همراه پدر راه 

ورسم مردم داری را آموخت، با پدر به بابل سفر کرد و احترام به ادیان و افکار مختلف را فرا گرفت.

بعداز وفات کوروش کبیر وسپردن بدن این بزرگوار در آرامگاهش درپاسارگاد،طی مراسمی کمبوجیه تاجگذاری کرد وپادشاه ایران یا به عبارتی چهار گوشه جهان شد. وی برادری داشت به نام بردیا که در زمان کوروش کبیر حاکم پارت(خراسان)،گرگان ،باختر وخوارزم بود.

کمبوجیه در ابتدای سلطنت برای  براندازی حکومت جبارانه مصر و برده داری آن دوران جهت لشکر کشی به مصر آماده شد.کمبوجیه می دانست لشکرکشی به مصر وعبور ازصحرای عربستان کار دشواری است اما تصمیم گرفت مصر را نیز ضمیمه خاک ایران کند.درهمین دوران بزرگترین سردار ارتش مصر به نام فانس به علت اختلاف با فرعون مصربه ایران پناه آورد ودر کاخ بارعام پاسارگاد با کمبوجیه روبرو شد.سخنان این دو با حضور مترجمی ادامه یافت وفانس از پوشالی بودن ارتش مصر وخیالی بودن فیل های بزرگ سخن گفت.وی نقاط ضعف ارتش مصر وتعداد نفرات وراههای نفوذ را برای شاه ایران بازگو کرد وبه طور جدی طبل جنگ ایران ومصر به صدا درامد و به دستور کمبوجیه دویست وپنجاه کشتی جنگی آماده شد و لشکر250 هزار نفری ایران(به گفته گزنفون) عازم مصر شد.

یک ماه قبل ازبهار525 ق م نیروی دریایی به حرکت درآمد. فرمانده نیروی دریایی به عهده هیستاسب و فرمانده نیروی زمینی هم داریوش بزرگ بود.قشون ایران از سواحل شرقی دریای مدیترانه گذشت و وارد صحرای سینا شد اما کمبوجیه ارتش خود را از وسط صحرای مذکورنگذراند و ارتش از ساحل مدیترانه عبور کردچون آب در همه جا وجود داشت.نیروی دریایی خود را به سواحل مصر نزدیک کرد و با مقامت نیروی دریایی مصر مواجه شد.آنان به دلیل مهارت درکشتیرانی توانستند پنجاه کشتی ایرانی را شکست داده ونفرات آن را منهدم کنند اما مقاومت ودرایت هیستاسب راه را برای کشتی های ایران گشود ومنطقه ای به نام پورت سعید و شهر راکوتی فتح شد.از سوی دیگر ارتش کمبوجیه هم نزدیک مصر شد.گروهی را طرف صحرای سینا گمارد تا از احتمال غافلگیری وحمله ازپشت در امان بمانندو گروهی به غرب بندر راکوتی رفتند.ایرانیان در بدو ورود به مصردیدند که مردان طوق های بزرگ طلا برگردن دارند ودر بازار مصر فروش برده را از نزدیک مشاهده نمودند .آنان دیدندکه طلبکاران بدهکاران را به جای پول می فروشند.همچنین آنان دیدند که زنان مصری موی سر می تراشند وبا موهای مصنوعی یک روز سرشان زرد و روز دیگر قرمز است. با لوازم مومیایی وکاهنان عجیب وغریب روبرو شدند.مردم مصربالشکرایران به خوبی برخورد کردند وبرای پادشاه خبرآوردند که در اطراف پلوزیوم    

درحوالی دریای سرخ ارتش نیرومندی تدارک دیده شده ومعلوم نیست که فرعون چه زمانی دستورحمله خواهد داد.کمبوجیه پس ازمشورت با داریوش بزرگ تصمیم گرفت به آنان حمله واین لشکر را منهدم نماید.

فرعون با سپاه خود ازشهر ممفیس پایتخت شمالی مصر حرکت کرد وارابه های جنگی خود را به فرماندهی هورم افسرزبردست خود به حرکت درآورد. هورم از فرعون خواست که شخصا وارد میدان نشود تا حواس سربازان به جای محافظت از فرعون فقط به جلو وجنگ باشد،اما فرعون گفت :که ازبچگی دوست داشته مردان تنومند ایرانی را که ریش بلندی دارند را از نزدیک ببیند ونمی خواهد این فرصت را از دست بدهد.هورم به فرعون قول داد پس ازپیروزی در جنگ اسیران ایرانی را برای مشاهده ریش بلندشان نزد فرعون بیاورد اما پادشاه مصر نپذیرفت وعازم میدان جنگ شد.

دو لشکر در اردیبهشت 525ق م روبروی هم قرار گرفت .جنگ ازطلوع خورشید درشمال خلیج کنونی سوئز آغاز گشت ومصریان ارابه های جنگی وفیل های خود را در صف جلوی سپاه قرار دادند.

سپاه ایران از دیدن فیل های آفریقا تعجب کرد اما نترسید چون حیوان جدیدی نبود وفانس هم روش مقابله با فیلان مصری را آموزش داده بود.سربازان دلیر پارسی به رهبری داریوش بزرگ خرطوم فیلان را با شمشیر قطع و در شکمشان نیزه فرو میکردند.

فانس به فرماندهان ایران پیشنهاد کرد با راندن سربازان مصزی به سمت دریا آن ها را برای مدآب آماده کند.فانس با شناختی که از محیط داشت می دانست که غروب آب دریا بالا می آید و باعث تنگ شدن عرصه بر سربازان مصری خواهد شد.

جنگ ادامه داشت و با توجه به کثرت سربازان ایرانی،کمبوجیه این فرصت را داشت که با تعویض ممتد نیروها، به آنها استراحت بدهد. سربازان مصری هم شجاعانه مقاومت می کردند.فانس به پادشاه ایران پیشنهاد داد که جنگ را یک سره پیگیری کند چون در صورت عقب نشینی نیروهای فرعون وتماس آنان با سرزمین کوش(سودان امروزی) میتواند با تامین غذای سیاه پوستان صدهاهزار از اهالی بومی را به نیروی خود اضافه کند. کمبوجیه و داریوش هم بدون توجه به تلفات پیاپی فرمان حمله صادر می کردند.هنگام عصر سربازان فرعون چنان خسته شده بودند که توانایی بلند کردن شمشیر خود را نداشتند عرصه بر سربازان تنگ شده بود وکماکان گارد محافظان فرعون مقاومت می کرد.خود فرعون خنجری را آماده داشت تا درصورت کشته شدن آخرین محافظ،خود را به قتل برساند و فانس این رسم را می دانست لذا از پادشاه ایران خواست که به او امان دهد و اعلام کند در صورت پیروزی سپاه ایران هیچ آسیبی به او و خانواده اش نخواهد رسید.

کمبوجیه پادشاه ایران چنین قول داد وفانس با متوقف کردن جنگ نزد فرعون رفت و پیام شاه ایران را بازگو کرد .فرعون چون به صداقت وراستگویی ایرانیان اعتماد داشت و این صفت بزرگ ایرانیان یعنی راستگویی را بارها شنیده بود، خود و نیروهای باقی مانده را تسلیم کرد.با تسلیم فرعون ایرانیان وارد شهر شدند و با شکوه وعظمت آن روبرو گشتند.قدمت این شهر را شش هزار سال دانستند و اولین پادشاه مصر به نام قنیس آن شهر را ساخته بود.کمبوجیه پادشاه ایران در هنگام ورود به ممفیس به سوی معبد آمون رفت و نسبت به خدای مصریان ادای احترام کرد. این عمل را بی شک درهنگام لشکر کشی با پدربزرگوارش در بابل آموخت وچه زیبا که رفتار پدر را سرلوحه کار خود قرار داد .هم اکنون در مصر نقاشی دیواری بزرگی روی سنگ وجود دارد که ادای احترام کمبوجیه به خدای مصر را نشان میدهد.

هرودوت پدر دروغگوی تاریخ که هفتادویک سال بعداز این رویداد وارد مصر شده بود در این باره می نویسد:کمبوجیه بعد از فتح ممفیس به سربازان دستور قتل عام مردم مصر را داد و آنان را برای تجاوز به زنان مصری آزاد گذاشت وجسد مومیایی فراعنه مصر را سوزاند وهزاران فساد دیگر.در صورتی که در نوشته های مصریان چنین نیامده واین خود روسیاهی برای مرد مغرض وکوته فکری چون هرودوت است که از حسادت وعداوت چنین می نویسد.

چنانچه گیرشمن در کتاب سرزمین جاوید ذکر می کند ایرانیان در دوره هخامنشیان مردمی بودند فوق العاده پاک،راستگو ودرستکار. آنها اهانت به اموات وتجاوز به زنان را در قاموس خود نمیشمارند وجزء کارهای اهریمنی می دانستند . به طوری که کتزیاس مورخ وطبیب یونانی که درزمان اردشیر دوم در ایران خدمت می کرد در کتاب خویش آورده:درمدتی حدود بیست سال که در ایران بودم به هیچ وجه زن روسپی ندیدم و نشنیدم کسی در بین زنان ایرانی،روسپی دیده باشد. نکته مهمی که ما ایرانیان باید به آن ببالیم این است که درسراسر دوره هخامنشی هیچ گاه و در هیچ جنگی اتفاق نیفتاده که سپاهیان وارد شهری شده و به زنان ودختران آن دیار تجاوز کنند . در هنگام جنگ کشتن مردان جزو قانون جنگ است اما غارت اموال وتجاوز به زنان وبرده داری و آتش زدن و ویرانی از مرام ایرانیان نبوده است.

اما فانس سردار مصری که به پادشاه ایران کمک کرد،او فکر می کردبه آنچه که می خواسته نرسیده و چنان که باید کمبوجیه از وی تجلیل نکرده.بدین منظور با ترفند فرعون را ربود وبه لیبی برد و با جمع آوری سپاهی عظیم درصدد حمله به پادشاه ایران وبازگرداندن حکومت به فرعون مصر برآمد.

دو ارتش اماده نبرد شدند  وبهار 523 پیش از میلاد فرا رسید وکمبوجیه چون مقر فرماندهی فرعون را می دانست ارتشی صد هزار نفری را آماده ساخت تا از راه صحرای لیبی عازم شوند. این ارتش می توانست ازراه سواحل مدیترانه به طرف غرب برود اما پولدیس سردار ایرانی تصمیم گرفت به جهت غافلگیری ازراه صحرا فانس و فرعون را شکست دهد. تا پانزده روز گزارش سفر توسط قراولان به کمبوجیه می رسید اما ناگهان گزارش قطع شد.آن ارتش نیرومند هرگز به لیبی نرسید و هرگز مراجعت نکرد.کمبوجیه هرچه کوشید تا بفهمد بر سر آن ارتش چه آمده نتوانست اطلاعاتی کسب کند. بعد از این واقعه کمبوجیه سه روز عزای عمومی در مصر اعلام کرد و به تجهیز سپاهی دیگر اقدام کرد.

دو لشکر زمینی ودریایی مصاف را آغاز کردند و در همان ابتدا سی وپنج کشتی ایرانی وهشتاد کشتی مصری از بین رفت کتزیاس یونانی علت این اتفاق را محکم بودن کشتی های ایرانی به خاطر کوبیدن اوراق مس در تنه کشتی ها می دانست و این نشان میدهد ایرانیان اولین قومی بودند که کشتی های زره پوش ساختند ویونانیان ساختن کشتی های زره پوش را از ایرانیان فرا گرفتند. پس از سه روز جنگ دریایی نیروی دریایی مصر شکست خورد ومنهدم شد و هیستاسب با  لنگر انداختن در ساحل با پانزده هزار نیرو به کمبوجیه پیوست. جنگ بالا گرفت و سربازان مصری به داخل خانه های طبرق پناه بردند به فرمان هیستاسب زنان و فرزندان مصری به داخل کشتی ها انتقال داده شدند و کمبوجیه فرمان حمله عمومی صادر کرد.فرعون هم که نمی خواست مجدد تسلیم شود در میان سربازان جنگید و کشته شد .با مرگ فرعون فریاد سربازان مصری بلند شد وفانس با تسلیم خود ودیگر سربازان مصری خواستار پیدا شدن جسد فرعون شد. آنان فرعون را یافته و با اجازه شاه ایران جهت مومیایی به ممفیس بردند.

آنگاه پادشاه خبری از خواهر خود آتوسا از ایران دریافت کرد که مغی به نام گئومات از شباهت خود وبردیا استفاده کرده و بردیا را به قتل رسانده وچنین شایع کرده که کمبوجیه در مصر کشته شده ومن شاه ایرانم وخود را بردیا نامیده.این خبر کمبوجیه را به شدت متاثرکرد  و داریوش بزرگ را به عنوان شهربان مصر قرار داد وبه سمت ایران حرکت کرد.

هرودوت معتقد بود کمبوجیه قبل از سفر به مصر از ترس جانشینی بردیا را به قتل رساند. که این موضوع با توجه به به عملکرد کمبوجیه در مصر وثبت اعمال انسان دوستانه و مهربان وی با مصریان و احترام به ادیان که اسناد مصری ثبت گردیده منافات دارد .چرا باید این داستان را باور کنیم که کمبوجیه برادر خود را کشت وبعد هم شنیده شخصی خود را بردیا نامیده و آنگاه نا راحت شود و سمت ایران بیاید. آیا افزودن این داستان به تاریخ جزء لطمه زدن به شخصیت والای کمبوجیه نیست؟

در حوالی سوریه کنونی کمبوجیه به طور مشکوک که در طول تاریخ هرگز راز مرگ او مشخص نشد دار فانی را وداع گفت . برخی از مورخین معتقد به خود کشی او هستند و برخی دادن زهر ویا فرو رفتن دشنه به قلب را عامل مرگ وی می دانند.

خبر را به گوش داریوش بزرگ رسانددند وی خود را به محل رسانده وخواستار رساندن جسد به پاسارگاد و دفن با مراسم خاص شد. بنایی در پاسارگاد که به زندان سلیمان یا آتشکده معروف است را آرامگاه کمبوجیه می شمارند  که مانند آن را داریوش بزرگ در نقش رستم ساخت. در نهایت پرونده زندگی کمبوجیه بعد از هشت سال سلطنت که یشتر آن را در مصر گذراند به پایان رسد وفاتح مصر فرزند کوروش کبیر با آن خدمات شایسته و بزرگ منشی به طور مرموزی از دنیا رفت و حتا آرامگاه وی نیز به طور شفاف معلوم نگشت. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


How do you get taller in a day?
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:17 ب.ظ
I'm gone to inform my little brother, that he should also pay a quick visit this blog on regular basis to take updated from hottest
information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر